خرید بک لینک
عطر تن او پیچیده در باد
هنوز نرفته اس آن بوسه از یاد
گردش بچرخم, با جیغ و فریاد
از شوق گل چون, پروانه ای شاد
دستش را که, به دست من داد
در دم در آغوش, رها و آزاد
دلبر چگونه, دل به دلم داد
هر لحظه گردد, خراب و آباد
سوزد در آتش, ای داد و بیداد
عشق بود آن که, بر جانم افتاد
تا کام از جان, بگرفت به بامداد
رفت و پیراهنش, از او به جا ماند!
تنها شد دل, گناهش زان باد
دست رفاقت, به نا اهل بداد

* زهرا تابان

برچسب: پیراهن,یوسف, نویسنده: آدرین حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

یادت آمد گفته بودم یوسفت آید به کنعان غم مخورگفته بودم که نشانی باشدش یایس مباش و غم مخورگفته بودند اهل شهر که ای دلبری مه رو نماخسته و چشم انتظار یاراست غم مخورهر که را پرسش کنی از عطر موی سیهش گر نسیمی باشدش از سوی مغرب غم مخوردلبری مه پیکری شیرین لبی قامت بلنددیده شد در هیبتی سنگین قدم غم مخوروز همه غصه که با جان و دل و خون خورده ای کاید شهد خبری از قاصدک غم مخوریاد او پیراهنش عطر تنش نیست زین

برچسب: یوسف,گمگشته, نویسنده: آدرین حسینی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

صفحه بندی